سکوت شب کویر

سکوتم ازرضایت نیست.دلم اهل شکایت نیست

فلسفه علم(قسمت پنجم)

قسمت پنجم

اصل اول  : حقیقت جویی

آیاعلوم به دنبال حقیقت اند؟ این جهان بینی قدیم علم بود که به دنبال حقیقت بودند حکما در تعریف فلسفه می گفتند که : فلسفه چیزی است که انسان با آموختن آن به یک عالَم عقلانی تبدیل می شود که مشابه عالَم خارجی است یعنی برای فیلسوف واقعیات خارجی همانگونه در او منعکس می شود.

هر آن کو زدانش برد توشه ای                                 جهانی است افتاده در گوشه ای

در دامن چنین بینشی عرفان نضج گرفت و فلسفه طرد شد چون هم فلسفه مشکل بود و هم اختلافات بین فیلسوفان باعث می شد که به سراغ عرفان بروند و به همین دلیل با نضج گرفتن علم ، عرفان فراموش شد . ما در علم به دنبال حقیقت نیستیم بلکه دنبال تفسیر پدیده ها می گردیم . قدما می گفتند اصولاً باید از عقل فرار کرد .

زین خرد جاهل همی باید شدن                                  دست بر دیوانگی باید زدن

آزمودم عقل دور اندیش را                                        بعد از این دیوانه سازم خویش را

سخن ابوالعلای معری در فرهنگ قدیم سخن کفر آمیزی محسوب می شد اوگفته بود:

از یقین خبری نیست به یقین نمی توان رسید. من نهایت تلاشم این است که به گمان برسم .

نهایت تلاش ما در علم کنونی رسیدن به گمان است و این کاملاً با نظام قدیم در تقابل است ، آنها به دنبال یقین می گشتند و وقتی که می دیدند از طریق فلسفه و بحث های فلسفی نمی توان به یقین رسید به دنبال روش دیگری ( عرفان ) رفتند .

در قدیم تئوری معرفت از دو قسمت تشکیل شده بود : یکی تئوریی که حکیمان به دنبال آن بودند ، ابزار آنها عقل و حس بود و با آن به کاوش واقعیت های خارجی می پرداختند ( فیلسوفان) تئوری دوم بدین صورت بود که ما بنشینیم و حقایق به دنبال ما بیایند .

یأس از روش اول سبب پیدایش این تئوری گشت . آنها معتقدند که ما با عقول ضعیف خود نمی توانیم حقایق را دریابیم باید چنان کنیم که حقایق در ما منعکس شوند .

زاد دانشمند آثار قلم                                      زاد صوفی چیست انوار قدم

دفتر صوفی صلاء و حرف نیست                  جز دل اسپید همچون برف نیست

آرمان ما حقیقت است اما روشی که اینک در علم است ما را به حقیقت نمی رساند .

اصل دوم : خصومت با طبیعت

از وقتی که فرانسیس بیکن گفت : علم مساوی است با توانایی و قدرت یعنی ما کاری به تعاریف نداریم ما می خواهیم به علمی دست بیابیم که قدرت ما را بر طبیعت افزایش دهد ما علمی را میخواهیم که به ما را توانایی ببخشید از نظر ایشان دانایی مساوی بود با توانایی . در حالی که فردوسی می گفت : « توانا بود هر که دانا بود » در حالی که از نظر بیکن «دانا بود هر که توانا بود» علمی ، علم است که قدرت بیاورد در این صورت یقین طلب و حقیقت جو نخواهیم بود .

بنابراین علم به ما می آموزد چگونه از طبیعت بیشتر استفاده کنیم و شعار مطلق آن این است که باید بر طبیعت پیروز شد جهت مقایسه این جهان بینی با جهان بینی قدیم به ذکر مثالی می پردازیم .

بر اساس نظر قدما حد تکامل فلزات طلا شدن است و این تکامل در دل زمین صورت
می پذیرد به نظر ابوریحان بیرونی ، فلزات به مشابه جنین و زمین به مشابه مادر است در این صورت استخراج فلزات نوعی مامایی بوده است . او توصیه می کرد که فلزات باید به مقدار کافی از زمین استخراج شوند و باید در راه شریف استفاده گردند .

خیلی از قدما معتقد بودند که به دلیل عدم دخالت در امور طبیعت بیماران را نباید درمان نمود . همیشه شعارشان این بود: بگذار طبیعت راه خود را برود . در قرن نوزدهم در آمریکا انجمن ضد واکسیناسیون به وجود آمده بود . آنها تصور می کردند واکسن زدن زدن نوعی دخالت در کار خداوند و طبیعت است .

نیچه از جمله کسانی بود که خیلی طبیعت پرست بود ، او می گفت : نیوتن با عدسیها نور را شکنجه می کند .

اصل سوم : جهان بینی گذشته در این فضا قرا داشت که جهان ، مخلوق خداوند است و ما با کشف پدیده ها در حقیقت صنع خداوندی را مطالعه می کنیم اما امروزه به طبیعت اینگونه نمی نگریم علم برای ما طبیعت را از خداوند خالی کرده است .

اصل چهارم : جهان در گذشته اسرار آمیز بود اما در حال حاضر دنیا برای ما حل شده است و سری باقی نخواهد ماند . جهان اسرار آمیز نیست . پدیده ها جز ظاهر چیز دیگری ندارند . علم بر خود فرض گرفته است که جهان را از اسرار آمیز بودن در آورد . وقتی ویلیام هاروی گردش خون در بدن را کشف کرد هنوز هیئت بطلمیوسی حاکم بود یکی از عرفای انگلیسی به نام رابرت فلات گردش خود را اینگونه تفسیر می کرد : بدن انسان نمونه کوچکی از منظومه شمسی است . فلات می گفت ویلیام هاروی سری را کشف کرده است همان طوری که خورسید از منطقه البروج عبور می کند خون نیز از کنار اندام ها عبور می کند و ما صورت دومی از نظام کیهانی بزرگ را در بدن خود داریم .

ادامه دارد..................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 7 قبل از ظهر  توسط بی نام  |