تبليغاتX
سکوت شب کویر

سکوت شب کویر

سکوتم ازرضایت نیست.دلم اهل شکایت نیست

کوتاه ولی رمعنا

در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
اگر در راهی که برای هدفی قدم برداشته ای هر لحظه بایستی و برای هر پارس سگی سنگی بیاندازی
از هدف و راه باز خواهی ماند

"""""""""""""""""""""""""
به یاد داشته باش: من نباید چیزى باشم که تو میخواهى ، من را خودم از خودم ساخته ام، منى که من از خود ساخته ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسانها کیفیت زندگى را تعیین میکند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو میخواهى و تو هم میتوانى انتخاب کنى که من را میخواهى یا... نه ولى نمیتوانى انتخاب کنى که از من چه میخواهى
 """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
چقدر  حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند،نه اراده ی دوست نداشتن،نه لیاقت دوست داشته شدن  و نه متانت دوست داشته نشدن با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
ستیز من تنها با تاریكی است و برای ستیز با تاریكی، شمشیر به روی تاریكی نمی كشم، چراغ می افروزم... اشو زرتشت
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
زندگی مانند پیازی است كه برای برای برداشتن هرلایه ی آن باید اشك بریزی
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
آسمانی فکر کن و در زمین زندگی کن، این یعنی سعادت...هانری میلر

"""""""""""""""""""""""""""""""""""
با همه درآویزو در هیچ آمیخته نشو در انزوا پاک ماندن نه سخت است نه با ارزش

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
Beauty of a Woman

The beauty of a woman

Is not in the clothes she wears,

The figure she carries,

Or the way she combs her hair.

زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده... ژستی که گرفته و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست

The beauty of a woman
Must be seen from her eyes,
Because that is the doorway to her heart,
The place where love resides.
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه  به خاطر  این که چشماش دروازه ی قلبش هستند جایی که منزلگه عشق میتونه باشه

The beauty of a woman
Is not in a facial mole,
But true beauty in a woman
Is reflected in her soul.

زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست بلکه زیبایی واقعی یه زن ..انعکاس در روحش داره

It is the caring that she lovingly gives,
The passion that she shows,
The beauty of a woman
With passing years-only grows.

محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه،هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زن هست چیزی که با گذشت سالیان متمادی .. افزایش پیدا میکن

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
نه طوطی باش كه حرف دیگران را تكرار كنی  نه بلبل باش كه حرف خود را هدر دهی

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""                                         
وقتی چیزی را خواستی و زندگی به تو نمی دهد باید چیزی را در خودت پیدا کنی که مانع رسیدن میشود

1_شور وشوق رسیدن     2-باور درونی به رسیدن   3-  قدرت درونی  برای رسیدن
         """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 این قدرنگو:اگه ببخشم كوچك می شوم.اگه باگذشت كردن كسی كوچك میشد خدااینقدربزرگ نبود

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند

                          """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود، جز در لحظه ی جدایی

"""""""""""""""""""
اگر کسی را دوست داری نه براش ستاره باش نه افتاب چون هر دو شون مهمان زودگزرند پس براش اسمان باش که همیشه بالای سرش باشی

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمی کنن؛ سعی کن مثل ستاره کم نوربدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

""""""""""""""""""""""""""""""
هیچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها همیشه وفتی می ریزن كه فكر می كنن طلا شدن

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
عشق رسیدن به درکی چنان کامل است که خود را پاره ای از دیگری بدانی ..
 او را بپذیری آن گونه که هست نه آن گونه ای که تو می خواهی ..
 عشق سر چشمه ی پیوند است.......
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

شب آتش

هفت روز است كه زمين را آفريده ‏اند .

هفت روز است كه زمين را شخم می‏زنيم .

همه گندم‏هاى ممنوعه را كاشتيم و جاودانگى نروييد

همه دانه‏ هاى پنهان در جيب‏هايمان را كاشتيم و ميوه نهال هيچ كدامشان طعم سيب نيمه كاره را نداد

غروب هفتم است 

غروبى كه فهميده ‏ايم اين خاك" اموات‏" است و اين زمين مرده استعداد رويش هيچ چيز را ندارد .

امشب، هفتمين شب است . شب نا اميدى از خاك .

 شب دل بستن به آب! و خبر ساده و كوتاه است: «آب را بسته‏ اند!» 
خسته از هفت روز چنگ زدن در خاك، به خيمه می‏رسيم .

 خبر می‏رسد و خبر ساده و كوتاه است: «آب را بسته ‏اند  

بی‏ طاقتيم . بی ‏تاب . لب‏ها ترك خورده . زبان‏ها به كام چسبيده .

 يكى می‏گويد: «الهه آب‏ها! رحمت!»

يكى می ‏نالد: «خداى درياها! ابر!»

 كسى می‏خواند: «فرشته‏ هاى نزول! باران
 

آهسته زير لب می‏گوييم: يا قمر بنى هاشم! همه بر می‏گردند .

ناگهان حيرت زده به ما خيره می‏شوند . همه آنهايى كه ارتباط اين اسم را با آب نمی‏دانند!
 

ته كوزه‏ ها را می ‏تكانيم . مشك‏ها را می ‏فشريم . دريغ از قطره‏ اى

شكم‏هايمان را برهنه می ‏كنيم . می ‏چسبانيم به خاكى كه می‏گويند

روزى خيمه سقا بوده است تا له ‏له‏ مان شايد فروكش كند
ايستاده‏ اند . حيرت زده . خيره به ما همه آنهايى كه ارتباط اين خيمه را با آب نمی‏دانند
!

امشب، هفتمين شب است . شب دل بستن به عشق .

و خبر ساده و كوتاه است: عشق را، پوچ كرده ‏اند .

عشق دروغ شده است .

 كوچك .

در ابعاد و اندامى حقير كه حتى نمی‏شود آن را شناخت .

شناسنامه دارد . و سن و حتى قيافه .  

و ما خودمان را چسبانده‏ ايم به خنكاى كف خيمه سقا كه می‏گويند عشق را می‏شناسد و

 می‏تواند آن را باز آورد

 و صدا می‏زنيم: «يا ابا فاضل‏»  

و حيرت می‏كنند همه آن‏ها كه ارتباط اين لقب را با عشق می‏دانند!

امشب هفتمين شب است . و ما رسيده ‏ايم خسته از هفت روز تنهايى و حقارت .

پى قهرمان می‏گرديم . و خبر ساده و كوتاه است:

«قهرمانى مرده است‏» 
فقط روئين تنان خيالى مانده اند
. تهمتنان افسانه ‏اى . پروردگان سيمرغ‏هاى اساطيرى .

دست می‏كشيم به عمود خيمه و می‏گوئيم،

«يا اباالفضل علمدار» .  

می‏دانيم چيزى مثل يك علم كه هيچ وقت‏ بر زمين نمانده است،

دستمان را می‏گيرد . مردى كه افسانه و اساطير نيست .  

امشب، شب عجيبى است . شب عطش . هر كف دست كه از آب پر می ‏كنيم

«ماه بنى هاشم‏» در آن می‏لرزد .

 آب از لاى انگشتانمان سر می‏خورد و فرو می‏ريزد .

باز كف دستى از آب و آب فرو می‏ريزد .

كنار نهر تشنه مانده ايم و آب امشب سر جرعه شدن ندارد .

منتظر قدم‏هاى توست و منتظر تصوير عشق .  

امشب تنها اميدى كه براى سيراب شدن هست، مشكى است كه بايد پاره شود و

آبش بريزد روى خون دست‏بريده‏ اى و دندانى و چشمى .

وگرنه همه قهرمانان را آب برده است و هيچ نياورده ‏اند و نمانده اند .  

امشب هفتمين شب است . شب عطش . و ما بد جورى به تو نياز داريم .

نه به شمعى كه در سقاخانه‏ اى روبه‏ روى تمثالت‏ بگذاريم . نه!

نه به سبزى ‏خوردن‏هاى سفره ‏اى كه لابد سمبل رداى تواند . نه!

ما امشب به قامت رشيد خودت نياز داريم!

خود خودت!

 به دست‏هايت كه باز علم بگيرند .

به بازوانت كه تكيه گاه شوند .

به گريه ‏ات پيش حسين (ع) به اين‏كه بگويى:

«جان برادر ديگر طاقت ندارم بگذار بروم‏» .

 به رفتنت .

به رسيدنت ‏به نهر آب .

به كف آب پركردنت .  

به تصوير عشق ديدنت .

 به آب خالى كردنت .

به مشك پر كردنت .

 به دست‏هاى قلم شده .

به چشم‏هاى خون آلود .

به مشك تير خورده .

به آن كمر كه پيش پاى تو بشكند .

 ما امشب به همه اين‏ها نيازمنديم .

 چون امشب، شب عطش است

 مشك‏هاى آب هستند .

 درياها موج می‏زنند ولى امشب، شب عطش است و ما به مشكى نياز داريم

كه با دندان گرفته باشند و تير بخورد .

قحطى عشق است
بگو به برادر كه عمود خيمه ات را بر ندارد .

بگو كه می ‏خواهيم برويم، سر به عمود بگذاريم

 و تمام دلتنگی‏هامان را براى قامت «مردى كه نيست‏» گريه كنيم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

قابل توجه کباب خورها

یکی از فجایعی که الان توی مدل تغذیه ممکلت ما داره رخ میده، تغییر کاربری سیستم پخت کبابی ها است جدیدا" مد شده، کبابی ها بساط منقل و ذغال را جمع کردند و از فر متصل به گاز شهری برای کباب کردن گوشت ها استفاده میکنند و گاز متان نیمسوز جایگزین گرمای ذغال شده است.
وقتی توی این کبابی ها رفتید دقت کنید، شعله گاز اجاق آنها به رنگ ترکیبی آبی و زرد میسوزه و این شعله نشان از ترکیب متان نیمسوز با آنزیم های گوشت دارد که فوق العاده سرطان زا و خطرناک است و این آنزیم ها را تبدیل به دی متیل فنولوئیل از پایه های تحریک متاستاز سلول های بدن مینماید که همان سرطان بافت در بدن میباشد(مخصوصا" اگر سطح اسیدوز بدن هم بالا و نزدیک 6/6 باشد ، که متاسفانه این بیماری قطعی خواهد شد)، حال اگر وسط کباب خود را نگاه کنید ،میبینید اصلا" تغییررنگ نداده و فقط بر اثر تماس با گرمای گاز متان به رنگ بنفش مایل به خاکستری میزندبه همین دلیل تاکید میکنم حتما" به کبابی هایی بروید که از ذغال برای کباب کردن گوشت های خود استفاده مینمایند، چون گرمای آتش ذغال همگن میباشد و بدون ضرر گوشت را کباب میکند، همانطور که 10 هزار سال ما داریم از همین نوع روش ذغال  آتش گرفته استفاده میکنیم و نمیدونم چطور شد كه یکدفعه آتیش کباب ما را هم عوض کردند و سمی شده است
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آذر1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

نیکی ها به ما باز می گردند

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...

مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آن جا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گو‍ژ پشت از آن جا می گذشت و نان را بر می داشت و به جای آن که از او تشکر کند می گفت:

هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!

این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی دانم منظورش چیست؟

یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟ .....

بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .

مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.

آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود، در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت:

مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی این جا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .

وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .

به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:

هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد

+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

فاصله

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند اما پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

خانم زیبا و فرشته

داستانک طنز

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید.

از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟

فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت.

بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد.

خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!

بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عریمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!

وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟




فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت.......!
+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

دو روز مانده به پايان جهان..

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيش‌تري از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!

اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!

لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري مي‌توان کرد...؟

فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نمي‌آيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حرکت کند! مي‌ترسيد راه برود! نکند قطره‌اي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد و مي‌تواند...

او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي ‌را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمن‌ها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن‌هايي که نمي‌شناختنش سلام کرد و براي آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

The best moment of life in view of Charley Chaplin

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

To fall in love

عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach

 آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a

vacation.

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

 To go for a vacation to some pretty place.

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

 To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 

To leave the Shower and find that

the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

 To clear your last exam.

آخرین امتحانت رو پاس کنی

 To receive a call from someone, you don't see a

lot, but you want to.

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

  To find money in a pant that you haven't used

since last year.

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده

نمی کردی پول پیدا کنی

 To laugh at yourself looking at mirror, making

faces.. 

 برای خودت تو آینه شکلک در بیاری وبهش بخندی !!!

 Calls at midnight that last for hours.

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

  To laugh without a reason.

بدون دلیل بخندی

  To accidentally hear somebody say something good

about you.

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

To wake up and realize it is still possible to sleep

for a couple of hours.

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

 To hear a song that makes you remember a special

person.

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شمامی یاره

To be part of a team.

عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top.

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 

To make new friends.

دوستای جدید پیدا کنی

 To feel butterflies!

In the stomach every time

that you see that person.

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

  To pass time with

your best friends.

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

  To see people that you like, feeling happy

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 See an old friend again and to feel that the things

have not changed.

یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید وببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you.

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

To laugh .......laugh. ........and laugh ......

remembering stupid

things done with stupid friends.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی

These are the best moments of life....

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

Let us learn to cherish them.

قدرشون روبدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد

************ ****

وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده.

(چارلي چاپلين)

+ نوشته شده در  شنبه 29 آبان1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

دوستت دارم برای کی؟

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


دکتر شریعتی
+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

شب آرامی بود

شب آرامی بود

 می روم در ایوان، تابپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جارست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را ،  خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است ، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با ، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،

به جا می ماند

 

 

 

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، پنجره ای باز،  به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست

زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

 

شاعر:كيوان

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 آبان1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

تولدت مبارک

تولد متولدین مهرماه مبارک 
مشخصات كلي متولدين مهر ماه:
اهل اعتدال ، حامي وپشتيبان همسر ، شيرين بيان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متين ، بسيار منطقي ، بي آلايش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسيقي ، اجتماعي ، مؤقّر ، بد پيله ، خجالتي ، پر از احساس ، اهل مشورت ، عاشق هنر و ادبيات ، سياستمدار ، به فكر فردا نيست ، مقبول اطرافيان ، اهل مساوات و برابري ، پر شور و حرارت نيست ، عاقل ، اهل حمايت از ديگران ، معتدل و پايدار ، شكمو ، اميدوار ، با انصاف ،خوش سليقه ، اهل تجزيه و تحليل ، گاهي تنبل ، كنجكاو و جستجو گر ، متنفّر از زيادي مهمان ، انتقامجو ، از بي بند و باري متنفّر است ، با معلومات و با درايت ، به آساني تغيير عقيده نمي دهد ، مهربان ، شيك پوش و جذّاب ، نكته سنج ، داراي پشتكار فراوان ، يك روز گرم و يك روز سرد ، هوشمند ، مشاور خوب ، دوست ياب ، منظّم و مرتّب ،عاشق رنگ آبي ، گاهي لجباز ، مثل باتري بايد مرتّب شارژ شود ، صادق و درستكار ، خوش مشرب ، ساده دل ، آسان گير ، دو دل و مردد ، خوش‌بين .
زن متولد مهر:
معمولا استخوان بندي درشتي دارد و نسبتا سنگين وزن است. شما بارها در او علائم ياز قدرت، اراده، جديت و تصميم مي‌بيند كه با خلق و خوي زنانه كمتر سازگاري دارد. در هر موقعيتي چه جزئي و چه مهم هوشياري و انصاف و قدرت استدلال خود را ظاهر مي‌سازد و از انزوا و تنهائي نفرت دارد.   
مرد متولد مهر :
با انصاف، متعادل، زن پرست، خوش سليقه و گاه تنبل و بي اعتنا نسبت به زندگي، اگر شوهر متولد مهر داريد هميشه به سر و وضع خود برسيد خانه را تميز و مرتب نگاه داريد. اين مرد به هيچ وجه مايل به رنجاندن ديگران نيست. شما مي‌توانيد به خود بباليد كه هوشمند‌ترين مشاور جهان را د رجوار خود داريد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 9 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

خوب است که بدانیم!؟ شايد كه عمل كنيم!!!

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست
برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !
اما كشورهای جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش
وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه يافته و ثروتمند هستند .
تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست .

ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند


مثال بعدي سويس است. كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهای جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود . سويس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده است بانكهای سويس افراد تحصیلکرده ای كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد .
نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند.. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی ميگيرند، در كشورهای اروپايی به نيروهای مولد تبديل ميشوند .

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتي كه رفتارهای مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه ميشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروی ميكنند:

1 - اخلاق به عنوان اصل پايه
2 - وحدت
3 - مسئوليت پذيری
4 - احترام به قانون و مقررات
5- احترام به حقوق شهروندان ديگر
6 - عشق به كار
7 - تحمل سختيها به منظور سرمايه گذاری روی آينده
8 - ميل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده
9 - نظم پذيریی
اما در كشورهای فقير، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبیعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است

ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده است.

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم ...

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد:

اتفاقی براي شما نميافتد،

گربه شما نميميرد،

از محل كارتان اخراج نميشويد،

هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نميشود

و مريض هم نخواهيد شد .

اما اگر ميهن خود را دوست داريد،

اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغيير كرده و .....

فقر

ميخواهم بگويم ......

فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست .....
فقر ، عرياني هم نيست ......
فقر ، گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند .........
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا
نيست .......
فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند .....
فقر ، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا ته سر ميكشد .....
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي
نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را
خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

پندهای یک پرنده

یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی. پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی، پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم. مرد قبول کرد. پرنده گفت:
پند اول اینکه: سخن محال را از کسی باور مکن.
مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست...
گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور. برچیزی که از دست دادی حسرت مخور.
پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت: ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متأسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی. مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد. پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟ یا پند مرا نفهمیدی یا کر هستی؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی. ای ساده لوح! همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟ مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو.
پرنده گفت: آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم؟
پند گفتن با نادان خواب‌آلود مانند بذر پاشیدن در زمین شوره‌زار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

کمی بخندیم

لره ميره سوپر ماركت ميگه يه مايع ظرفشويي خوب بدين ...... صاحب مغازه ميگه : گلي خوبه؟ لره ميگه: مرسي سلام ميرسونه
***************
 تركه زنش رو ميبره سونوگرافي ، بهش ميگن بچت پسره . مي گه : ااا ... تورو قرآن اسمش چيه؟
*****************
به تركه ميگن:پشتت خاكيه تركه ميگه: پس چي ميخواستي آسفالت باشه
*****************
 پليس راهنماييي جلو تركه رو ميگيره ميگه: كارت ماشين گواهينامه معاينه فني بيمه ... تركه ميگه : چيكار كنم ؟ جمله بسازم؟
*****************
 2دليل پيشرفت نكردن فوتبال خانوم ها : 1) عمرا 11 تا خانوم توي زمين مثل هم لباس بپوشن 2) عمرا توي بازي بعدي هم همون لباسا رو دوباره بپوشن !
*****************
 به تركه ميگن اگه سردت باشه جه كار مي كني؟ ميگه نزديك بخاري مي نشينم. ميگن اگه خيلي سردت باشه چه كار مي كني؟ ميگه به بخاري مي چسبم. ميگن اگه خيلي خيلي سردت باشه چكار مي كني؟ ميگه معلومه ديگه! بخاري رو روشن مي كنم!
*****************
 مي دوني نصف النهار چيه؟ شامي است كه از نهار باقي مانده.
*****************
به تركه ميگن شنيديم آدم شدي! تركه ميگه: نامردا شايعه كردن!
***************** 
تركه دکتر می شه، به مریضش قرص می ده می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!
*****************
اصفهانیه به بچه اش میگه: اگه همه نمره هات بیست بشه می برمت پارک تا بستنی خوردن بچه های دیگرو ببینی
*****************
حیف نون ميره خواستگاری. ازش می پرسن چه كاره ای؟ روش نميشه بگه قصاب،ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم!
*****************
عروس وارد يك مجلس می شه، مادرشوهر مي گه: صلی علي محمد ... دشمن جونم اومد.
 عروس مي گه: عقرب زير قالي ... خواستي پسر نياري!
*****************
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد
*****************
 به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟ میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی

+ نوشته شده در  شنبه 2 مرداد1389ساعت 3 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

مونيتورينگ

در يك شركت بزرگ ژاپني كه توليد وسايل آرايشي را برعهده داشت ، يك  مورد تحقيقاتي به ياد ماندني اتفاق افتاد : شكايتي از سوي يكي مشتريان به كمپاني رسيد . او  اظهار داشته  بود  كه  هنگام  خريد  يك بسته صابون  متوجه شده بود كه  آن قوطي خالي است  .

بلافاصله  با تاكيد و پيگيريهاي مديريت ارشد  كارخانه  اين مشكل  بررسي ،  و دستور صادر شد كه خط بسته بندي اصلاح گردد و قسمت فني  و مهندسي نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيري از تكرار چنين مسئله اي اتخاذ نمايد  .  مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادي خود را چنين ارائه دادند :

پايش ( مونيتورينگ )  خط بسته بندي با اشعه ايكس

بزودي سيستم مذكور خريداري شده و با تلاش شبانه روزي گروه مهندسين ،‌ دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهائي با رزوليشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهيز گرديد  . سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند  تا از عبور احتمالي قوطيهاي خالي جلوگيري نمايند .     

نكته جالب توجه در اين بود كه درست همزمان با اين ماجرا ،  مشكلي مشابه  نيز در يكي از كارگاههاي كوچك توليدي پيش آمده بود اما آنجا  يك كارمند معمولي و غير متخصص آنرا به شيوه اي بسيار ساده تر و كم خرجتر حل كرد :  

تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط  بسته بندي

(!!!!)تا قوطی خالی را باد ببرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 5 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

جالب وخواندنی

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اینکه پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.  دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ 

معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.

دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم. معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟  دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

*****************************************
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.  ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.  از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟ مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، يکى از موهايم سفيد مى‌شود. دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده! 
************************************
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.  معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.  يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده. ***********************************************
معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى اين که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت بچه‌ها! اگر من روى سرم بايستم، همان طور که مى‌دانيد خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود. بچه‌ها گفتند: بله معلم ادامه داد: پس چرا الان که ايستاده‌ام خون در پاهايم جمع نمى‌شود؟ يکى از بچه‌ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست.  ***********************************************
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.  در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

وصیت اسکندر مقدونی ! ...

الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود.در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید.با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است.او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:

من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد.اما سه خواسته دارم ، خواسته هایم را حتماً انجام دهید.

فرماندهان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.
الکساندر گفت:اولین خواسته ام این است که پزشکان من باید تابوتم را به تنهایی حمل کنند.
ثانیاً، وقتی تابوتم دارد به قبر حمل می گردد، مسیر منتهی به قبرستان باید با طلا، نقره و سنگ های قیمتی که در خزانه داری جمع آوری کرده ام پوشانده شود.
سومین و آخرین خواسته این است که هر دو دستم باید بیرون از تابوت آویزان باشد.
مردمی که آنجا گرد آمده بودند از خواسته های عجیب پادشاه تعجب کردند.اما هیچ کس جرأت اعتراض نداشت.فرمانده ی مورد علاقه الکساندر دستش را بوسید و روی قلب خود گذاشت و گفت :پادشاها، به شما اطمینان می دهیم که همه ی خواسته هایتان اجرا خواهد شد. اما بگویید چرا چنین خواسته های عجیبی دارید؟در پاسخ به این پرسش، الکساندر نفس عمیقی کشید و گفت:من می خواهم دنیا را آکاه سازم از سه درسی که یاد گرفته ام.

می خواهم پزشکان تابوتم را حمل کنند چرا که مردم بفهمند که هیچ دکتری نمی تواند هیچ کس را واقعاً شفا دهد.آن ها ضعیف هستند و نمی توانند انسانی را از چنگال های مرگ نجات دهند.بنابراین، نگذارید مردم فکر کنند زندگی ابدی دارند.
دومین خواسته ی درمورد ریختن طلا، نقره و جواهرات دیگر در مسیر راه به قبرستان، این پیام را به مردم می رساند که حتی یک خرده طلا هم نمی توانم با خود ببرم. بگذارید مردم بفهمند که دنبال ثروت رفتن اتلاف وقت محض است.
و درباره ی سومین خواسته ام یعنی دستهایم بیرون از تابوت باشد، می خواهم مردم بدانند که من با دستان خالی به این دنیا آمده ام و با دستان خالی این دنیا را ترک می کنم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 4 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

سلام اي کهنه عشق من

سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست 
سلام بر روي ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
تو يک روياي کوتاهي ، دعاي هرسحرگاهي
شدم خام عشقت چون ، مرا اينگونه مي خواهي
 
من آن خاموش خاموشم ، که با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز  که از تو چشم نمي پوشم
تو غم در شکل آوازي ، شکوهه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز که بر من دل نمي بازي

مرا ديوانه مي خواهي ، زخود بيگانه مي خواهي
مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ، زخود بي خودتر از مستي
نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه مي خواستي
 
سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نماي خلق ، مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور ، نيابي از من عاشق تر
نمي ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم ديگر
سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
سلام بر روي ماه تو ، عزيزدل سلام از ماست 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 تیر1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

آغوشتو بغیر من............

 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ايران ويج ( ارور سابق )‌
آغوشتو بغیر من بروی هیشکی وانکن

منو از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر ِعشقو خواهشم

واسه بودن کنار تو تو به بگو به هرکجا پر می کشم


منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه


چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

نوازش دستای توعادته، ترکم نمیشه


چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه

به آتیش دستای توعادته،ترکم نمیشه


فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون هیچ کس و جای من نیار

مهر لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن

به روح و جسم و تن من

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 تیر1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

همسر حاکم قطر

همسر حاکم قطر یک ایرانی نیست !!!!

با
توجه به تذکر دوستان گرامی تحقیق کوچکی در مورد خانم موزة بنت ناصر کردم و البته تو هیچ سایتی به محل دقیق تولدش اشاره نشده ولی در مورد تحصیلات و زمان آشنایی با حاکم قطر و شخصیت برجسته این خانم در دنیای عرب توضیحاتی هست که ذکر میکنم :

اگر زنان در عربستان سعودی همچنان به تنهایی اجازه‌ی رانندگی کردن ندارند، در کشور قطر موزه بنت ناصر المسند، همسر ۴۵ ساله‌ی شیخ این کشور چنان عشق راندن پورشه را دارد که بهت رییس این کارخانه‌ی خودروسازی را نیز برانگیخته است.

شیخ قطر سه همسر دارد، اما ظاهرا هیچ‌کدام به پای "موزه بنت ناصر المسند" نمی‌رسند. قرار گرفتن نام این زن ۴۵ ساله در لیست صد زن پرنفوذ دنیا که از سوی مجله‌ی "فوربس" منتشر می‌شود، خود گواه خوبی بر این مدعاست. او در سال ۱۹۷۷ زمانی که دانشجوی رشته‌ی جامعه‌شناسی بود، با همسرش، شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، که در آن زمان ولیعهد قطر به شمار می‌رفت، آشنا می‌شود و زیبایی و ذکاوتش چنان بر ولیعهد تأثیر می‌گذارد که با او ازدواج می‌کند.

البته این ذکاوت بدون استفاده هم نمی‌ماند، زیرا موزه بنت ناصر در حال حاضر به عنوان یکی از مشاوران پرکار همسرش شناخته می‌شود که نقش پررنگی را هم در تصمیم‌گیری‌های وی بازی می‌کند. یکی از همین تصمیم‌ها نیز سرمایه‌گذاری ۲۵ درصدی قطر در کارخانه‌ی خودروسازی پورشه است که رد اصلی آن را هم می‌توان در علاقه‌ی منحصر به فرد همسر شیخ قطر به این مارک خودرو دانست.



دوربین عکاسان یک لحظه هم از بانوی قطر دور نمانددر پارکینگ اختصاصی وی آنقدر اتوموبیل پورشه پارک شده است که همین امر حیرت رییس کارخانه‌ی پورشه را که به قطر سفر کرده بود، بر انگیخت.



موزه بنت ناصر المسند نخستین شخص در قطر بود که در گفت‌وگویی با مجله‌ی آلمانی فوربس،نسبت به شراکت در سهم کارخانه‌ی پورشه اظهار نظر کرد: «من ورود پورشه به قطر را به دلیل طول عمر بالا [خودروی پورشه] تبریک می‌گویم.»



او سپس متعهد شد که نهایت حمایت را از پروژه‌ی محبوبش به عمل آورد؛ پروژه‌ای که هدف اصلی‌اش باز کردن پای ۲۳ شرکت بزرگ و نامدار غربی به خاک قطر است. از همین رو هم، موزه بنت ناصر المسند امیدوار است که کارخانه‌ی پورشه نخستین شرکت مهم آلمانی باشد که در قطر ساکن می‌شود.



همسر شیخ قطر یکی از نمایندگان ویژه‌ی سازمان یونسکو نیز به شمار می‌رود و داشتن حق رأی امروزی زنان قطر را هم به پای فعالیت‌های وی در این زمینه می‌نویسند. او که خود مادر ۷ فرزند است، در بیشتر دیدارهای اروپایی همسرش وی را همراهی می‌کند. از همین رو هم بسیاری او را همانند استثنایی در میان زنان منطقه می‌دانند.



او که علیرغم ظاهر دخترانه اش مادر هفت فرزند از 27 فرزند پادشاه است بقدری نفوذ داشته که وضعیت زندگی کارگران خارجی در قطر و محل های اسکان آنها را بهبود بخشد، دستگاه حمل و نقل عمومی قطر را نوسازی کند، امکان تحصیل زنان در دانشگاه را فراهم کند و به عنوان سفیر یونیسف هم فعالیت کند. اسرا آل ابراهیم دختر جوان دانشجوی قطری می گوید: «ملکه بهترین اتفاق ممکن برای قطر بود... او الهام بخش همه ما است، از زمانی که او ملکه شده قطر صددرصد عوض شده است



آنچه كه به عنوان مهمترین اقدامات عملى دولت قطر در چند ساله اخیر در جهت اعطاى حقوق فردى و اجتماعى زنان در جامعه قطر صورت پذیرفته است را مى‏توان چنین شمارد:

ـ اجازه رانندگى و هدایت خودرو به زنان (فعلاً به طور غیر رسمى این كار انجام مى‏شود). پیش از این تنها زنان اتباع سایر كشورها حق رانندگى داشتند.

ـ تعیین خانم شیخه المحمود اولین زن قطرى به عنوان قائم مقام وزارت آموزش و پرورش و فرهنگ از سوى امیر درسال 1375 (سابقه حضور زنان قطرى در پستهاى تصمیم‏گیرنده دولتى و خصوصى وجود ندارد.)

ـ برگزارى گردهمایى‏هاى بین‏المللى در دوحه با هدف دستیابى به راه حل مناسبى جهت ورود زنان قطرى به اجتماع و كسب حقوق فردى و اجتماعى.

ـ دستورالعمل هیأت دولت به سازمانها و ارگانها و شركتهاى دولتى و خصوصى جهت استخدام زنان تحصیلكرده قطرى.

ـ اجازه به زنان جهت شركت و نامزدى در اولین دوره انتخابات شوراى شهرداریها در قطر

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 خرداد1389ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

مطالبی برای اندیشیدن

هیچ می‌دانی فرصتی که از آن بهره نمیگیری، آرزوی دیگران است؟!
زندگی خود را تبدیل به مدرسه‌ای کنید برای یاد گرفتن.
 در نگاه کسانی که پرواز را نمی‌فهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک‌تر خواهی شد. 
میان آدم‌ها چیزی نیست جز دیوارهایی که خود آنها ساخته‌اند. 
 مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی‌قرارت باشند.
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی، پشیمان می‌شوی.
چیزی ارزشمندتر از همین امروز وجود ندارد.
دعا نمی‌کنم زندگیت پر از لحظات قشنگ باشد، دعا می‌کنم قشنگی لحظات زندگیت جاوید بماند. بزرگ‌ترین درسی که در زندگی آموختم این بود که آنچه امروز دارم، ممکن است آرزوی فردایم باشد. 
کاش به دورانی باز می‌گشتیم که بزرگ‌ترین غم زندگی‌مان شکستن نوک مدادمان بود
با افکار زیبا زندگی کن، چون زندگی به اندازه فکرهای تو زیبا می‌شود. 
شادترین افراد بهترین‌ها را ندارند آنها فقط از آنچه در راهشان هست بهترین استفاده را می‌برند.   خوشبختی مثل توپ فوتبال است وقتی می‌رود ما به دنبالش می‌رویم و وقتی می‌ایستد ما به آن لگد می‌زنیم.
دوستان جدید پیدا کنید، اما دوستان قدیمی را هم حفظ کنید این ها نقره و آنها طلا هستند.
بشر به خوشبختی زود عادت می‌کند و چون خیلی زود عادت می‌کند خیلی زود هم فراموش می‌کند که خوشبخت است. 
ما همیشه صداهای بلند را می‌شنویم، پررنگ‌ها را می‌بینیم سخت‌ها را می‌خواهیم، غافل از اینکه خوب‌ها آسان می‌آیند، بی‌رنگ می‌مانند و بی‌صدا می‌روند.
آرام باش، اما لجباز نباش. صریح باش، اما گستاخ نباش. بگو باشه، و نگو حتما". بگو نه، اما نگو هرگز.  مطمئن‌ترین اصل در زندگی خودسازی است، نه اصلاح دیگران.
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه‌ای که تصور می‌کنی به آخر دنیا رسیده‌ای درست در نقطه آغازی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 خرداد1389ساعت 1 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

سنگ متولدین ماههای سال

دوستان عزیز ،
متولدین ماههای مختلف ، سنگهای مخصوص به خودشان را دارند كه البته گفته میشود كه این سنگها برای آنها علاوه بر خوش یمن بودن باعث سلامتی ایشان نیز میشود
فروردین(بره)
الماس یكی از گرانبهاترین و زیباترین سنگهای موجود در طبیعت است كه با متولدین فروردین ارتباط بیشتری برقرار می كند. این سنگ اعتماد به نفس را افزایش می دهد و احساس شكست ناپذیری را در انسان تقویت می كند. الماس یكی از قدیمی ترین سنگهای موجود در طبیعت است كه خاصیت تصفیه كنندگی دارد و مخصوصأ روی كاركرد كلیه ها و مثانه اثر مثبتی می گذارد. علاوه بر آن كارائی و قدرت سنگهای دیگر را هم افزایش می دهد. فراموش نكنید متولد هر ماهی كه هستید و از هر سنگی استفاده می كنید، افزودن الماس را به گردنبند خود از یاد نبرید.
اردیبهشت(گاو)
سنگ متولدین اردیبهشت ماه، زمرد است. زمرد از زمان خیلی دور به عنوان سنگ درمانی به كار می رفته است. یكی از مهمترین ویژگی های زمرد این است كه روح و جسم را با هم متعادل می كند. این سنگ روی تیروئید و تصلب شرائین اثر می گذارد و در مورد بیمارانی كه پاركینسون دارند یا مبتلا به صرع هستند ، روند درمان بیماری را بهبود می بخشند. زمرد فشار خون و بیماری قلبی را نیز كنترل می كند. در زمان های گذشته برای درمان بچه های كوچك هنگامی كه به تب مبتلا می شدند، از زمرد استفاده می كردند. این سنگ ادراكات شهودی را افزایش می دهد و در ایجاد نبوغ تأثیر می گذارد. یوگی ها و كسانی كه مدیتیشن می كنند معتقدند كه همراه داشتن زمرد آنها را زودتر به تمركز می رساند.
خرداد(دو پیکر)

مروارید، سنگ اختصاصی متولدین خرداد ماه است. به مروارید، داروی جادوئی نیز می گویند. این سنگ روی اعصاب و كلیه ی عضلات اثر مثبت می گذارد و بیماری های ناشی از كمبود كلسیم را برطرف می كند. مروارید نیروی حیات را افرایش می دهد و ضداضطراب عمل می كند. علاوه بر آن همراه داشتن مروارید باعث میشود قوی ابتكار شما بهتر عمل كند و خلاقیت تان افزایش یابد.
تیر(خرچنگ)

سنگ متولدین نخستین ماه تابستان ( گارنت) است كه به رنگ تیره و شبیه یاقوت قرمز در طبیعت دیده می شود. گارنت سنگ حامی مسافرینی است كه با كشتی سفر می كنند. این سنگ برای استحكام دیواره های سرخرگ، تقویت چشم و درمان سرطان در مراحل اولیه ی آن كارائی دارد. اثرات این سنگ میان زنان بیشتر نمایان می شود. گارنت بیماری های زنان را بهبود می بخشد.
 مرداد(شیر)

پریدوت و اونیكس سنگهای متولدین مرداد ماه هستند. اونیكس سنگی شبیه عقیق است كه به رنگ سیاه یافت می شود . این سنگ برای درمان اعتیاد مورد مصرف قرار می گیرد. به نظر می رسد از آنجا كه اونیكس اعتماد به نفس و دلگرمی را افزایش می دهد، از گرایش افراد به سوی اعتیاد می كاهد. اونیكس روی سیاهرگ ها و مفاصل بخصوص در افرادی كه دچار نقرس هستند اثر مثبت می گذارد و از لحاظ روانی موجب ازدیاد هماهنگی روحی انسان می شود.
 شهریور(خوشه)

یاقوت كبود، سنگ مخصوص متولدین شهریور ماه است. این سنگ دارای خاصیت شفابخشی است و روی سلولهای پوست، مو و ناخن اثر می گذارد. یاقوت كبود از ریزش مو جلوگیری می كند و سیستم عصبی را بهبودی می بخشد. این سنگ درد را كاهش می دهد و برای بیماری های مزمنی مثل روماتیسم و نقرس اثر مثبت دارد. علاوه بر آن برای درمان سرگیجه و جلوگیری از خونریزی زخمها به كار می رود.
مهر(ترازو)
متولدین مهر ماه می توانند از سنگهای مونستون و اوپال استفاده كنند. مونستون دارای چندین رنگ است. سفید مایل به آبی، مایل به سبز و مایل به صورتی آن در طبیعت یافت میشود. مونستون سنگی است كه روی اختلالات هورمونی تاثیر مثبتی دارد، بخصوص شیر مادران را افزایش می دهد. این سنگ روی تیروئید هم اثر مثبت دارد و باعث می شود موانع احساسی شخص از بین برود. اوپال از خانواده ی عقیق و سنگی است كه در كشور استرالیا به دست می آید. این سنگ روی التهابات روده و معده موثر است و بر جریان خون تاثیر می گذارد . از این سنگ به عنوان طلسم خوشبختی نیز یاد شده است. در گذشته مرسوم بوده كه از اشخاص مبتلا به افسردگی، درخواست می كردند به اوپال سیاه نگاه كنند، چون اعتقاد داشتند این كار افسردگی آنها را از بین می برد.
 آبان(کژدم)

سیترین و یاقوت قرمز سنگهای متولدین این ماه هستند. یاقوت قرمز برای بیماری های ویروسی و اپیدمی، همچنین درمان تب مفید است. این سنگ بی حسی و رخوت را از بین می برد و از زایمان زودرس جلوگیری می كند. یاقوت قرمز ایمنی بدن را افزایش می دهد و از لحاظ روانی هم باعث رهایی از وابستگی های روانی میشود. از زمان قدیم متداول بوده كه به زوجهای جوان توصیه می شده این سنگ را برای وفای بیشتر نسبت به شریك زندگی خود به گردن بیاویزند.
 آذر(کمان)

سنگ فیروزه به متولدین آذرماه تعلق دارد. از سنگ فیروزه به عنوان سنگ حامی یاد شده است. معروف است كه در اروپا، خلبانان و مهمانداران هواپیما برای ایمنی در سفر از فیروزه استفاده می كنند. چون این سنگ، از سقوط جلوگیری می كند. فیروزه بر روی عملكرد نادرست كبد اثر می گذارد و قدرت و دید چشم را افزایش می دهد . فیروزه ضدافسردگی است، نشاط آور است و التهاب پوستی را فرو می نشاند.
 دی(بز)

نكتهی عجیبی است كه متولدین دی ماه، سنگ مخصوص به خود ندارند، اما در عوض همه ی سنگها با تمام خواص شان برای آنهامفید هستند. پس آزاد هستید با توجه به علاقه و تمایل تان، هر سنگی را كه می خواهید انتخاب كنید.
بهمن(دلو)
آماتیست، سنگ كریستالی بنفش رنگ است كه به اضطراب پایان می دهد و مخصوص متولدین بهمن ماه است. این سنگ ضداضطراب و كابوس است و برای كسانی كه بدخواب هستند یا مدام كابوس می بینند، توصیه شده است ، تجربه نشان داده است كه افراد مضطرب وقتی آماتیست را با خود همراه می كنند به آرامش می رسند.
 اسفند(ماهی)

متولدین آخرین ماه سال، با مرجان پیوند برقرار می كنند. مرجان از همین گیاه دریایی به دست می آید و از رنگ قرمز پررنگ، تا گل بهی و صورتی یافت می شود. چون منشا آن كلسیم است روی بیماری استخوان ها بخصوص راشیتیسم تاثیر مثبت می گذارد. مرجان برای استحكام دندان ها مفید است و انعطاف پذیری را هم تقویت می كند. متولدین اسفندی كه به راحتی نمی توانند خود را با محیط وفق دهند، با همراه داشتن مرجان می توانند بر این ضعف فائق آیند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 خرداد1389ساعت 0 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

زنان از ديدهاي متفاوت

http://mojtabi-a.persiangig.com/image/Others/European_Muslim_Women.jpg
 
زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

زیباترین خوی زن ، نجابت اوست
ارد بزرگ

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب


تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟
ناپلئون

مردان آفریننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان
رومن رولان

مردان قانون وضع می کنند و زنان اخلاق به وجود می آورند
کونته ورسیه

با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد
بردون

خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند
رابیندرانات تاگور

هرچه ایمان مرد به هوشش بیشتر شود زن بهتر میتواند گولش بزند
لرد بایرن

زن تاج سر آفرینش است ، او شریک زندگی و یار ساعات درماندگی است
گوته

زنانیکه می خواهند مرد باشند ، زنانی هستند که نمی دانند زن هستند
الکساندر دوما 

برای تحمل شدائد زندگی باید عاشق چیزی بود ، کاری ، زنی ، آرمانی و ...
مارکوس آنا 

منشأ هر کار بزرگی زن است ، زن کتابی است که جز به مهر و محبت خوانده نمی شود
لامارتین

چیزی که زن دارد و مرد را تسخیر می کند ، مهربانی اوست ، نه سیمای زیبایش
ویلیام شکسپیر

زن زشت در دنیا وجود ندارد فقط برخی از زنان هستند که نمی‌توانند خود را زیبا جلوه دهند
برنارد شاو

هر کجا مردی یافت شد که به مقامات عالیه رسیده یقیناً زنی پاکدامن او را همراهی کرده است
شیلر

زن عاقل به تربیت همسرش همت می گمارد و مرد عاقل می گذارد که زنش او را تربیت کند
مارک تواین

هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود میداند
جونسون

مردانیکه بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی میکنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن میتازند
ارد بزرگ

زنان بخوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر میگویند تا در حفظ آن شریک باشند
داستایوفسکی

اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد
کمتر دچار گسست می شوند
ارد بزرگ

زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمایشگر پاکی ،
نمونه عطوفت و چشمه عنایت است
اقبال لاهوری

آیندۀ اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به میانجیگری زن گرفتار شود ،
تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد
ابوفور

به هر اندازه که زن آرام و مطیع و با عصمت و با عفت است ،
به همان اندازۀ قدرت فرمانروایی او شدیدتر و استوارتر است
میشله

زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد .
  
                                                              آلفونس دوده  
  
کسانیکه ازدواج کرده اند خود را ناراضی نشان می دهند و می گویند زن بد است ، زیرا می خواهند فقط و فقط خودشان از این موهبت تمتّع گیرند.
دیسرائیلی
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

فال امروزشما

فروردین: شما ﺁینده خود را از همین امروز می‌سازید، باید وضعیت مالی تان را از الان رو به راه کنید زیرا فردا برای این کار بسیار دیر می‌باشد حتی اگر وضعیت مالی‌تان رو به راه باشد و مشکلی نداشته باشید، باز هم باید به فکر ﺁینده تان باشید. اصلا نگران نباشید و فکر نکنید که مشکل یا مساله‌ای قرار است برای شما رخ دهد اما همیشه گفته می‌شود احتیاط شرط عقل است. کمی‌به نزدیکان یا خانواده خود کمک کنید زیرا ﺁنها توقع کمک از شما دارند و شما در این روزها از ﺁنها غافل شده‌اید.
اردیبهشت: شما بیش از حد در حالت سکون و بی حرکتی مانده‌اید، زیرا فکر می‌کنید که در همین مقطعی که هستید خوب است و همه اتفاقات  به همین نقطه ختم می‌شود به همین دلیل تلاشی را انجام نمی‌دهید و  اوضاع اطراف برایتان اهمیتی ندارد. شما بیش از حد مثبت بین هستید، همه مسائل زندگی با مثبت بینی‌تان حل نمی‌شود. در بعضی از مراحل لازم است که تلاش و فعالیتی از خود نشان دهید. بیش از حد در ﺁینده به سر می‌برید کمی نیز در امروز زندگی کنید. زندگی امروز نیز برایتان اهمیت داشته باشد
خرداد: تغییراتی در زندگی‌تان رخ داده است که در ابتدا برایتان بسیار ﺁزار دهنده بوده است، اما اکنون متوجه شده اید که این تغییرات برای شما الزامی‌بوده است و مانند چراغی در تاریکی امروز از تمام ﺁنها استفاده می‌کنید. شما فردی هستید که نمی‌توانید در بی ثباتی زندگی کنید، همیشه عادت کرده‌اید که زندگی‌تان قانون خاصی داشته باشد به همین دلیل اکنون که زندگی‌تان  در حال تغییر است کمی گمراه شده‌اید.
تیر:  شما در این روزها خواهان یک ملاقات عشقی یا یک ملاقات جهت پیشرفت کارهایتان هستید اما این وقت ملاقات به شما داده نشده است به همین دلیل دچار نزاع یا ستیزی با شخص یا اشخاصی می‌شوید. به تازگی با دوست‌تان به مشکلی بر خورده‌اید به همین دلیل تلاش می‌کنید تا بین این موضوعات یک توازن و تعادلی را برقرار کنید. درس‌هایی را که باید یاد می‌گرفتید به انتها رسیده است اکنون زمان باز پس دادن این درس‌ها و هنگام امتحان است.
مرداد: شما تلاش‌های بسیاری را انجام می‌دهید که زندگی‌تان را از مرزی که امروز در ﺁن قرار گرفته است دور کنید. شما در این روزها خبرهای خوبی را از همه جا و در رابطه با مسائل مختلف خواهید شنید. سعی کنید برای رسیدن به ایده ﺁل‌های زندگی تان مسیر مستقیم را بپیمایید، اینقدر راه خود را دور نکنید. شما در این روزها مثبت بین شده‌اید و با نگاهی تازه به اطراف‌تان می‌نگرید، این کار اثری فوق‌العاده مثبت در زندگی شما دارد.
شهریور: شما توسط یک اتفاق یا صحبتی که به تازگی برایتان پیش ﺁمده است انرژی مثبت  زیادی گرفته‌اید، به همین دلیل اقدامات و فعالیت‌های مهمی را بر می‌دارید که در ﺁینده‌تان تاثیر فوق العاده‌ای دارد. به خاطر داشته باشید که هر کاری پستی و بلندی‌های مختص به خودش را دارد، هیچ گاه نا امید و یا هیجان زده نشوید، در هر مرحله‌ای که هستید صبر را پیشه خود کنید تا به موفقیت کامل دست پیدا کنید.
مهر: شما در این روزها بیشتر خلوت نشین شده‌اید و عزلت را بر شلوغی ترجیح می‌دهید. اما بهتر است بدانید سورپرایزهای بزرگی در انتظار شما هستند پس عزلت نشینی را رها کنید تا به ﺁنها برسید. کمی‌از زندگی عادی و روزمرگی که دارید فاصله بگیرید و از ﺁن خارج شوید. کارها و فعالیت‌های سابق‌تان که همه ناتمام مانده‌اند و بر روی هم انباشته شده‌اند را فراموش کنید، برای کارهای جدید اقدام کنید.
ﺁبان: با مسائلی که اتفاقی و بر اساس حوادث مختلف برایتان پیش می‌ﺁید خیلی غیر عادی برخورد می‌کنید، بهتر است از این کار دوری کنید زیرا باعث می‌شود که به سلامتی شما ﺁسیب جدی وارد شود. دوست یا دوستانی که به خاطر یک سری سوﺀ تفاهمات از شما دور شده بودند، بین شما و ﺁنها فاصله افتاده بود اما در این روزها سوﺀ تفاهمات حل خواهد شد، شما با ﺁنها دوباره رابطه مثبتی را ﺁغاز خواهید کرد.
ﺁذر: شما در این روزها احساس می‌کنید زندگی‌تان دستخوش تغییراتی اساسی می‌شود و شما توان مقابله با ﺁنها را ندارید. مانند این می‌مانند که شما بر روی یک موج سوار شده‌اید و این موج بدون اختیارتان، هر سویی که بخواهد شما را سوق می‌دهد. خداوند در این روزها موهبت‌های بزرگی را به شما عرضه خواهد کرد. شما از مسائلی که در ﺁینده ممکن است برای‌تان پیش بیاید به شدت می‌ترسید به همین دلیل در برابر مشکلات سریع واکنش نشان می‌دهید.
دی: شما ممکن است ادعا کنید که در این روزها زندگی‌تان در وضعیت اورژانس قرار گرفته است و برای اداره زندگی‌تان با مشکلات عدیده‌ای مواجه هستید. اما این موضوعات، همه توهمات ساخته ذهن شما هستند و گرنه شما مشکلات زیادی ندارید یا اگر مشکلات زیادی دارید، خداوند راه حل ﺁنها را هم جلوی پای شما قرار داده است اما شما با بی توجهی از تمام این اتفاقات رد می‌شوید. شما ذاتا فردی هستید که به سادگی می‌توانید زندگی‌تان را تحت کنترل داشته باشید. خوشبختانه شما مشکل حادی در زندگی‌تان ندارید.
بهمن: شما می‌توانید هفته‌های پر از هیجانی را داشته باشید اما به دلیل کارها و فعالیت‌های اجتماعی‌تان خود تان را از تمام این تفریح‌تان محروم می‌کنید. شما با دید مثبتی که به زندگی دارید الگوی تمام افراد در خانواده یا دوستان‌تان هستید. شما همیشه مانند یک نجات غریق برای اطرافیان تان می‌باشید و در لحظات سختی که ﺁنها به کمک شما نیاز دارند شما ظاهر می‌شوید. شما به خوبی از وقت تان استفاده بهینه را انجام می‌دهید.
اسفند: شما تمایل دارید در عرصه اجتماعی فعالیت‌های تازه‌ای را ﺁغاز کنید، اما استرس زیاد و ترس از ﺁینده‌ای مجهول مانع از این کار می‌شود. هیچ کس از ﺁینده خود خبر ندارد اما ریسک در زندگی همه انسان‌های امری اجتناب ناپذیر است، بهتر است با فرد یا افرادی که تجربه این کار را دارند مشورت نمایید و بعد برای این کار اقدام نمایید. زیرا موفقیت‌های بزرگی در ﺁینده منتطر شما هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 11 قبل از ظهر  توسط محمدرضا  | 

راه بروید

ارگان‌های بدن شما سنسورها و گيرنده‌های قابل لمسی در كف پاها دارند كه با ماساژ دادن اين نقاط، می‌توانيد از دردها و خستگی‌های آن اعضا بكاهيد.

در زير ارگان‌های مربوط به هر كدام از پاهايتان را می‌بينيد. قلب با پای چپ در ارتباط است:

cid:1.2370355597@web52706.mail.re2.yahoo.com

در اين تصوير، اعضا و ارگان‌های بدن بدانگونه كه هستند نمايش داده شده و مشخص گشته كه هر عضو با كدام نقطه در ارتباط است. رشته‌های عصبیِ مرتبط با هر ارگان در نقطۀ نمايش داده شده به پايان می‌رسد.

cid:2.2370355598@web52706.mail.re2.yahoo.com

راه رفتن باعث تحريک شدن گيرنده‌های اعضای مختلف شده و همواره آن‌ها را فعال نگه ميدارد. پس... راه برويد!

cid:3.2370355598@web52706.mail.re2.yahoo.com

cid:4.2370355598@web52706.mail.re2.yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

ماجرای زن لخت حاج آقا و مرد نابینا

روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود ومی خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه رو می زنند. تند و سریع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بینه که حاجی براش توسط یکی از
شاگردهاش میوه فرستاده بوده. دوباره میره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بینه باز زنگ در روزدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بینه اینبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست.
بنابراین با خیال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو بازمی کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقاو حاج خانوم بوده.
درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا.تعارفش می کنه و راه میافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. می گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی!این طرفا؟
حسن آقا سرخ و سفید می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینی اش که آوردم خدمتتون

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت 6 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

بیتو مهتاب شبی......نه باتومهتاب شبی.....

با تو مهتاب شبی باز از اَن کوچه گذر خواهم کرد

چون تو اَیی نه به مهتاب به خورشید نظر خواهم کرد

بی تو طوفانزده ی دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم

 

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی.........

 

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

در خانه چو ببستم

دگر از پای نشستم

گوییا زلزله اَمد

گوییا خانه فرو ریخت سر من

 

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه شعر و سرودی

تو همه بود و نبودی

چه گریزی ز بر من

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل

با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی ؟

نتوانم نتوانم    بی تو من زنده بمانم

            فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 10 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

تصویرذهنی

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله ای را که روی تخته سیاه نوشته شده بود را یادداشت کرد و با این باور که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب را برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند.اما طی یک هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود.
-----------------------------------------------------------
 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن پنج کیلوگرم به رکورد قبلی یک ورزشکار، از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد.سپس از او خواستند وزنه ای که پتج کیلوگرم از رکورد قبلی اش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع پنج کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان پنج کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این باور وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
-----------------------------------------------------------
هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد از خویش مشخص خواهد ساخت که او چه هست وچه خواهد بود.شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید

نورمن وینست پیل

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

به تو ای دوست سلام

به تو ای دوست سلام

 دل صافت نفس سرد مرا آتش زد،

کام تو نوش و دلت، گلگون باد

 به تو از خویش بگویم که مرا بشناسی:

 روزگاریست که هم صحبت من تنهائی است،

 یار دیرینه ی من درد و غم رسوائی است،

 عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست،

 ولی افسوس که روحم به تنم زندانی است،

 چه کنم با غم خویش؟ که گهی بغض دلم می ترکد،

 دل تنگم ز عطش می سوزد،

 شانه ای می خواهم که بگذارم سر خود بر رویش

 و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم،

 ولی افسوس که نسیت.

کاش می شد که من از عشق حذر می کردم

 یا که این زندگی سوخته سر می کردم،

 ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی

 ز چه رو این دل بشکسته به غم آلودی ؟

 من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم،

 بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم؟

 ای فلک ننگ به تو، خنجر از پشت زدی،

 به کدامین گنه آخر تو به من مشت زدی؟

 کاش می شد که زمین جسم مرا می بلعید،

 کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید،

 آه ای دوست! که دیگر رمقی در من نیست،

تو بگو داغ تر از آتش غم دیگر چیست؟

 من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش.

دیگر ای باد صبا دست ز بختم بردار

 خبر از یار نیار دل من خاک شد و دوش به بادش دادم

 مگر این غم ز سرم دور شود

 ولی افسوس نشد، ولی افسوس نشد
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 فروردین1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  | 

آب تنی در حوضچه اکنون

توصیه به آنهایی که می‌خواهند زنده‌تر زندگی کنندزندگی کردن در لحظه و دم را غنیمت دانستن، آرزوی خیلی‌هاست. به قول سهراب سپهری: «زندگی، آب‌تنی کردن در حوضچه‌ اکنون است.» اگر این آرزو، آرزوی شما هم هست و دل‌تان می‌خواهد در «اکنون» زندگی کنید (نه در غم گذشته و فکر آینده)، این نوشته می‌تواند کمک‌تان کند.

عاشق بشوید: شاید این عامل، مهم‌ترین عامل باشد. عاشق شوید؛ البته اگر نیستید. اگر عاشق بوده‌اید با تمام وجود عاشق بشوید. بی‌خیال احتیاط شوید. بگذارید قلب‌تان بشکند. عاشق اعضای خانواده‌تان و دوستان باشید. لازم نیست عشق‌تان رمانتیک باشد. حتی می‌توانید عاشق بشریت باشید. ولی عاشق باشید.

  از غذا خوردن لذت ببرید: فقط غذا نخورید؛ از آن لذت هم ببرید. بافت و مزه‌ غذایتان را احساس کنید. هر ذره‌اش را بچشید. اگر خودتان را به لذت بردن از طعم خاصی محدود کرده‌اید چشیدن غذا‌یتان به شما یاد می‌دهد از طعم‌های مختلف لذت ببرید و هنگامی که چیزی می‌خورید سعی کنید واقعا آن را بچشید و به آرامی بخورید. یعنی آنکه عادت های همیشگی را در غذا خوردن حتی گاهی هم شده کنار بگذارید و بعضی اوقات به چیز هایی توجه کنید که نمی کردید.

زود بیدار شوید: زود از خواب بیدار شوید و به استقبال روز بروید. طلوع خورشید را نظاره‌گر باشید. به خودتان بگویید این روز را از دست نخواهید داد، لحظه‌ لحظه روزتان را زندگی کنید.

ریسک کنید: ما اغلب اوقات در زندگی‌مان محتاطانه عمل می‌کنیم و نگران هستیم که چه اشتباهی ممکن است رخ دهد. جسور باشید و ریسک کنید.چه چیزی برای از دست دادن دارید؟  

دنبال هیجان باشید: سعی کنید چیزهایی بیابید که به زندگی‌تان هیجان ببخشد و بعد از انجام یک کار هیجا‌ن‌انگیز دنبال هیجان دیگری باشید. البته بین ماجراجویی‌های‌تان زمان‌هایی را به آرامش اختصاص دهید. مثلا یک اتفاق را که همیشه آن را به تعویق می اندازید بطلبید و تمام سعی خود را در بهتر انجام دادن آن بکنید و سپس به خود آفرین بگویید
بروید بیرون:خودتان را در خانه حبس نکنید. وقتی هوا بارانی است زیر باران قدم بزنید. در دریاچه‌ یخ‌زده شنا کنید. زیر نور خورشید دراز بکشید. روی چمن بازی کنید و با پای برهنه در چمن قدم بزنید تا به طبیعت نزدیک‌تر شوید. و خلاصه هر کاری که بتواند عادت باز داری های شما  را بشکند و کودک درونتان را نوازش کند.   

 دلبستگی‌هایتان را پیدا کنید: زندگی‌تان را با علایق‌تان بسازید. اول درباره کاری که واقعا به آن عشق می‌ورزید، فکر کنید. سپس سعی کنید بفهمید چگونه می‌توانید با انجام آن کار ، زندگیتان را بسازید .ممکن است مشکل باشد ولی شما هم فقط یک بار زندگی می‌کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 فروردین1389ساعت 1 بعد از ظهر  توسط محمدرضا  |